X
تبلیغات
رایتل

گشت و گذار

یاداداشت برگشت از هند

با عرض پوزش از تاخیر چند روزه، یادداشت آخری را برایتان ثبت میکنم. 

 

توضیحات جنگلی:

هنگام مراجعت از جنگل، بالاخره رهآورد سفر هند را یافتم!

یک حیوان زبان بسته علف خوار که توسط یکی دیگر زخمی و بالاخره حلال گشت، شاخ و جمجمه اش به من رسید. با یک بدبختی و حفاظت خاص توانستم این محموله با ارزش برای خودم و شاید مسخره برای دیگران را حمل کنم و بیاورم.

آن را به بنگلور رسانیده و در محل اسکانم با آب و برس کاملا شستم و خونهای روی آن را پاک کردم تا قابل انتقال شود. سپس با مقداری نمک و چند دانه نفتالین آن را به صورتی دقیق بسته بندی کردم و در ساک مسافرتی ام جای دادم. البته باید بگویم برای حمل آن مجبور شدم یک ساک مسافرتی سامسونیت در ابعاد یک متر در نیم متر خریداری کنم که حدود 100 دلار خرج برداشت، آخر توی هیچ کیفی جا نمیشد.

دوروزی که به پایان سفر مانده بود در بنگلور چرخیدم و به گشت و گذار پرداختم. ولی خیلی خسته شده بودم. دیگر عجیب هوای وطن به سر زده بود.

باز هوای وطنم، وطنم آرزوست ....


شب آخری رفتیم الواطی! سری به چند مال بزرگ زدیم و اجناس ریز و تزئینی خریدم، آخر دیگر این ساک بزرگ هم جا نداشت، چون تمام فضا را همان جمجمه و شاخ گرفته بود!

برای خانمها و دخترخانمهای فامیل نزدیک که بالاخره نمی شد سرشان را کلاه گذاشت، هدیه های تقریبا کم وزن ولی قشنگ خریدم.

شام را هم با دخترخانمی که صاحب خانه ام بود،  رفتیم یک رستوران مشتی و جمع و جور و باحال. یک نودل، ماسالا دوسا، چیکن بریانی به همراه یک لیوان بزرگ آب نیشکر و یک لیوان کوچک آب نارگیل خوردیم. تمام این چیزها شد 190 روپی !! یعنی حدود 5000 تومان.

ساعت 4 صبح تاکسی سرویس دنبالم آمد و بنده را به فرودگاه رساند. فرودگاه شهر بنگلور حدود 35 کیلومتر از شهر فاصله دارد و در سمت شمال شرقی شهر واقع شده است.

فرودگاه نوساز و خوبی است. قوانین اینجا جالب است، اولا فقط کسانی که بلیط دارند داخل میشوند و کسی هم نمیتواند خارج شود. ساعت 7 پس از اینکه حدود 75 دلار اضافه بار برای 15 کیلو دادم! سوار هواپیما شدم و به سوی بمبئی راه افتادم.

ساعت 9 به بمبئی رسیدم و پس از دریافت بار توسط اتوبوس داخلی فرودگاه به قسمت پروازهای بین المللی با توقفی حدود 1 ساعت براه افتادم.

بخش ایران ایر فرودگاه دقیقا دیوار به دیوار هواپیمایی بریتانیاست!! بالاخره فهمیدیم که در هندوستان، ایران و انگلستان ارتباط نزدیک هوایی دارند!!

نیم ساعت طول کشید تا بار را تحویل دادم و بازهم 75 دلار ناقابل جریمه اضافه بار، گفتم اشکال ندارد این سوغاتی هند به اندازه 200 هزار تومان می ارزد، ولی اگر بیشتر میشد، نمیدانم باز هم میتوانستم از آن دل بکنم یا نه.؟

پس از تحویل بار هم حدود 3 ساعت وقت داشتم، کمی در فرودگاه قدم زدم و آخرین چای هندی را هم خوردم. کم کم به قسمت کنترل خروج از کشور نزدیک شدم و با کمی معطلی و پر کردن فرم مربوط و عبور از بخش کنترل وارد بخش ترانزیت شدم و منتظر اعلام سوار شدن به هواپیما.

حدود 30 دقیقه مانده که سوار شوم. همانطور بی هدف در ترازیت گشتی زدم. یادم آمد که یکی از دوستان سفارش کرده یک شیشه ادکلن آرامیس 900 برایش بخرم. هرچی گشتم پیدا نکردم ، همه جور ادکلن بود اما این مارک نبود. یک دفعه هم اشتباهی! سمت یک شیشه رفتم که دیدم روش نوشته ....... / 15% الکل، اول حواسم نبود، اما بعد فهمیدم که بعله ... ما که اهلش نیستیم داداش! پس بیخیال باش!

سوار هواپیما شدم و راهی ایران.

شکر شکن شوند همه طوطیان هند / زین قند پارسی که به بنگاله میرود.

اما ما که داشتیم برمیگشتیم!

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.