X
تبلیغات
رایتل

گشت و گذار

سفر ب جنگل و شهرک اوتی

امروز صبح ساعت 7 بیدار شدم و پس از یک دوش آب سرد و کمی پیاده روی در هوای خوب میسور، یک صبحانه مشتی و باحال هم خوردم و به هتل برگشتم. هنوز یک ساعت تا قرارمان برای رفتن به جنگل و شهر اوتی فرصت داشتم.

کمی استراحت اجباری کردم، چون اینجا همه ساعت 10 شروع به کار رسمی میکنند و تا 10 صبح هیچ خبری نیست جز رفتن بچه ها به مدرسه.

ساعت 10 آنانتا هندی همراه با یک راننده و ماشین به هتل آمد و پس از کمی صحبت و برنامه ریزی قرار شد راننده که اسمش نجیب خان بود بنده را به جنگلهای بندی پور، نادی هوله و مادومادای ببرد.

راه افتادیم، بچه خوبی بود از میسور که خارج شدیم اولین چیزی که به چشم خورد یک پل بزرگ که بین شهر میسور و یک شهر دیگر کشیده شده است. این پل انتقال آب آشامیدنی میسور را انجام میدهد. ارتفاع آن حدود 25 متر بود!

اولین شهری که رسیدیم یک شهر صنعتی بنام تاندایا بود بعدش هم رودخانه کاپیلا که یک پل نسبتا بزرگ هم روی آن ساخته شده است.

نانجاناگود هم یک روستا یا شهرکی است که حدود 50 کیلومتری میسور واقع است. بگور هم نام روستای دیگری است که از آن گذشتیم.

تمام مسیر از میسور به این طرف مزارع و باغهای انبه، نارگیل، موز ، تنباکو و برنج است.

جنگل بندی پور که در ایالت کارناکای واقع است حالی نیمه جنگلی و نیمه استپ دارد. در این چنگل حیواناتی مانند میمون، طاووس، گاو وحشی، آهو و غزال، گوزن، فیل، چیتا و ببر به صورت حفاظت شده وجود دارند. البته پرندگان هم متنوع هستند و حتی یک عقاب را در حال شکار و دنبال کردن یک بچه گراز دیدیم.

حدود 3 کیلومتر داخل جنگل، کمپ های اقامتی و دفاتر اداری جنگلبانی قرار گرفته است. ادامه مسیر دادیم و به سوی داخل جنگل رفتیم. یک جاده کم عرض اسفالته! که مسیر تردد ماشینهایی است که از این ایالت به ایالت تامیل نادو میروند، کشیده شده که هم به نوعی حفظ محیط زیست است و هم به نوعی خطر آفرین برای انسانها. بعضی جاهایش اینقدر کم عرض است که باید یکی بایستد و دیگر از کنار آن رد شود.

تمام مسیر تابلوهایی در خصوص عدم دادن غذا به حیوانات، حفظ جانواران در حال انقراض مانند ببر، مراقبت از برخورد با حیوانات ، محل تردد فیلها، محل تردد گوزنها و... دیده میشود.

جاده های انحرافی داخل جنگل هم با درهای فلزی بسته شده و پیغام های هشدار دهنده هم روی آن نصب گردیده است. حدود 50 کیلومتر داخل جنگل حرکت کردیم و از مناظر و حیواناتی که میتوانستیم ببینیم عکس برداری کردم.

به مرز ایالت تامیل نادو رسیدیم که با یک پل فلزی کم عرض از ایالت کارناکای جدا میشود. ایستگاه بازرسی و پست مرزی ما را کنترل کرد و اجازه ورود داد.

از اینجا جنگل مادومارای شروع میشود. این هم مثل قبلی است با این تفاوت که جنگل انبوه تر است و دید کمتر، میمونها بیشتر و در همه جا پیدا میشوند.


سفر اوتی

پس از دیدار جنگلهای ایالت تامیل نادو، به سوی اوتی، شهرکی کوهستانی در ارتفاع حدود 3000 متر حرکت کردیم. جاده ای پر از پیچ و خم که تعداد آن را روی یک بلوکه سیمانی جلو هر پیچ نوشته بودند. 486 پیچ!! حالا فکر کنید یک جاده باریک با اسفالتی تقریبا خراب! با پیچهای مختلف که تعداد پیچهای 180 درجه ای 42 عدد!!! حالا حساب کنید از ارتفاع حدود 500 متری سطح دریا با گذراندن 42 گردنه 180 درجه ای به ارتفاع 3000 متری برسید. چه حالی پیدا میکنید. من که اینقدر پوست کلفتم، حالم داشت بهم میخورد! مسیر 85 کیلومتری در 4:20 ساعت طی شد.

البته در مسیر دیدنیهایی بود که کمتر جایی دیده ام. در همین ارتفاعات، مزارع چایی، باغهای اکالیپتوس به وفور دیده میشود. اصلا تجارت اصلی منطقه چایی هندی و چای اکالیپتوس است. آخر درختان اکالیپتوس چند نوع اند، از برگهای یک نوع از آن چایی اکالیپتوس درست میکنند.

درختانی قد برافراشته با ارتفاعی حدود 50 متر که صاف سر به آسمان کشیده اند. به صورت صنعتی و ردیفی کشت شده اند.

پس از قطع این درختان، از برگ، چایی و از چوب هم ابزار و لوازم چوبی و مخصوصا چوبهای پارکت مانند میسازند.

یک تپه عشاق هم در نزدیکی های اوتی بود که عجب جای هوس انگیزی بود!! واقعا اسم لاولی مونتین برایش با مسما بود. حدود 60 زوج ، این مسیر حدود 200 متری را کوه پیمایی میکردند.

نکته جالب: اینجا چیزی که این زوجهای جوان و پیر میخرند و در راه صعود میخورند، "هویج" است. خلاصه ساعت 7 بعد از ظهر به اوتی رسیدم و در اولین فرصت یک هتل متوسط با قیمت 1100 روپی پیدا کردم. شب را خوب استراحت کردم که خیلی لازم داشتم.

صبح روز بعد سری به باغ دولتی و دریاچه اوتی زدم. کمی در خیابان مرکزی و بازار اصلی آن پرسه زدم و مقداری شیرینی و شکلات اوتی که خیلی خوشمزه است و مقداری هم ادویه های بسته بندی شده کوهی خریدم. حدود 5 ساعت در اوتی بودم ، دیگر جایی نبود که ببینم. پس مسیر برگشت را از راه دیگری که مستقیم به میسور میرفت، انتخاب کردیم.

این مسیر بدتر از قبلی و با 36 پیچ 180 درجه ای ما را از ارتفاع 3000 متری به پایین میآورد. حدود 3 ساعت طول کشید. در بین راه نهار را در یک رستوران میان راهی خوردیم و از یک بساطی نزدیک جنگل  راننده برای خانه اش مقداری هندوانه خرید. جالب است اینجا به هندوانه ، خربزه میگویند.!!

از مسیر شرقی جنگل مالادای وارد شدیم، حالت نیمه صحرایی داشت و شکارگاه ببرها و یوزپلنگهای پارک بود. درست مثل فیلمهای حیاط وحشی که دیده بودم، حالت نیززارهای بلند و درختچه های تقریبا کوتاه، آهو و گوزن هم زیاد دیده میشد.

راننده هم با احتیاط حرکت میکرد و مداوم به اطراف نگاه میکرد. منهم گاهی اوقات عکسی میگرفتم. در این مسیر حرکت یک عقاب برای شکار حالتی زیبا داشت و کلی کیف کردم.

اگر یک دوربین حرفه ای و یک همراه باحال میداشتم، چه عکسها که نمیگرفتم. اما چه فایده که نبود. وارد جنگل بندی پور و ایالت کارناکای شدیم. یک خانواده 8 نفره فیل دیدم ، بسیار باشکوه و زیبا، یک فیل نر همراه سه فیل ماده و 4 بچه فیل قد و نیم قد، خیلی زیبا بود. گله ای از گاوهای وحشی هم در فاصله حدود 30 متری ما در حال حرکت بودند. از آنها هم عکسی گرفتم.

تازه فهمیدم که اصلا روحیه جنگلی ندارم و همان بهتر که به آثار فرهنگی و باستانی بپردازم! بدبخت راننده خودش را کشت که بگوید بابا یک گوزن نر بزرگ کنارت است، عکسی بگیر!! من نفهمیدم تا به خود آمدم دیدم حیوان یک نگاهی کرد و به چرا مشغول شد. تا آمدم این دوربین لعنتی را از حالت استندبای خارج کنم، حیوان یک جفت زد و حدود 30 متری از من دور شد. چه موقعیتی را از دست دادم، خیلی حالم گرفته شد.

اما چه کنیم که بنده هم این ریختی هستم.!!

مسیر را تا مسیور ادامه دادم و وقتی به میسور رسیدم، به راننده گفتم مستقیم به ترمینال اتوبوسها برود، فورا یک اتوبوس آماده حرکت را پیدا کردم و سوار شدم، بلیط 240 روپی، ساعت حدود 6 بعد از ظهر و برگشت به سوی بنگلور.

یک نکته را یادآوری میکنم که : رانندگی این هندیها بسیار مزخرف است. قانون آنها حرکت از سمت چپ است و ریخت رانندگی شان حرکت از راست. اصلا دنده کشی بلند نیستند! نه راننده شهری و نه راننده جاده، از سرعت 0 تا 60 کیلومتر، 5 دنده عوض میکنند! بیچاره موتور ماشین، صدای همه قطعات موتور در میآید، تمام اتاق ماشین لقوه میگیرد!!

فکر میکنم اگر راننده های متخلف ایرانی را فقط یک روز همراه این راننده های هندی بکنیم، تا شب نشده، سکته و دق میکنند!!

معکوس کشیدنشان که دیگر معرکه است! مثلا از دنده پنج تو سرعت 60 کیلومتر به چهار دنده میکشد، هنوز 2 متر نرفته باز میزاره 5، خلاصه چی بگم که نگفتنش بهتره!

اما باز هم خدا خواس ، که ما شدیم فارس! 

 

 اما تمام ناراحتی از رانندگی شل و ول و مزخرف هندی، همنشینی با یک خانم تحصیل کرده، تر و تمیز و شیک و مامانی هندی هم دیگر حالی داره! 

دهنتون آب افتاد؟ نه فکرهای بد نکنین که خیلی بیراهه است! فارس شدن ماهم خیلی منفعت داره! ایرانی ها خونگرم و خوش معاشرت هستند! نه؟  

سوار اتوبوس که شدم ردیف اول سمت راننده نشستم و در بین راه قبل از خروج از میسور، سه نفر سوار شدند. یک مرد چاق، یک خانم تپلی! یک دختر خانم مودب و شیک هندی!! با اینکه صندلی بغلم خالی بود اما به او دو تا اصلا جا ندادم و به سومی تعارفی کردم، که گرفت! 

اونم با هزار تشکر و قدردانی آمد و نشست. منم که زبانم دست خودم نیست، با ادب خودم را معرفی کردم و گفتم از ایران هستم و برای دیدن هند آمدم، مسیر حرکتم از شمال به جنوب را برایش در چند دقیقه گفتم و ایشان هم حسابی شیفته شد و خیلی تعریف کرد.  

در ادامه گفتم اگر ناراحت نمیشوید، ما عادت داریم با گفتگو مسیر طولانی مسافرت را کوتاه کنیم! 

خیلی برایش جالب بود، و استقبال کرد!! این خانم که اسمش سونا بود دانشجوی دانشگاه بنگلور تشریف داشتند و رشته روزنامه نگاری گرایش هنری را میخواندند. 

واقعا که راه کوتاه شد، تا به خود امدیم دیدیم که رسیدیم نزدیک دانشگاه بنگلور!! چه زود گذشت!! کم مانده بود موقع پیاده شدن با بنده روبوسی کند که نگاهم به حلقه انگشتم افتاد و یاد این شعر که: / حلقه ای بر گردنم افکنده دوست / .... 

خیلی مودبانه خداحافظی کردم و برایش آرزوی موفقیت. 

ساعت 9 شب به بنگلور رسیدم.  

این هم وصف حال ما در این چند ساعت:

/ باری از تلخی ایام به شور و مستی / شکوه با شاهد شیرین خط و خالی کردیم /

/ نیمی از رخ بنمود و خمی از ابرویی / وسط ماه تماشای هلالی کردیم /

/ روزة هجر شکستیم و هلال ابرویی / منظر افروز شب عید وصالی کردیم /

نظرات (2)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.
ممنون داوود عزیز!
زحمت کشیدید و با سبک زیباتون، منو همراه خود بردید
تنها چیزی که برام تو این مجموعه عجیب بود با توجه به حسن اخلاق که در کلمات مشخص بود، این خط کش گذاری بت پرست و ... بود که تاثیر بعضی ها در سی و اندی حکومت پر از خط و نشونه، به هر شکل مطمئن باش از بسیاری جهات ااین شیعیان با بت پرستها تفاوت زیادی ندارن، و با تاریخ نمیشه درون مقبره ای را شست، تنها نوع رفتاره که نشون میده چی چه کاره است که حال و روز ایرانی ها هم معلومه!
بازم ممنون و ببخشید!
شنبه 16 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 06:51 ب.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بهزاد عزیز
از نظر شما متشکرم. همواره سعی کرده ام بدور از تعصب به موارد و موضوعات نگاه کنم.
نام بردن از نوع تفکر و عقیده مذهبی فقط برای درک بهتر مطالب و تفاوت میان افراد و تفکرات است. نه تایید یا رد عقاید افراد.
مانند اینکه به تمام دانشجویان بگویی فقط دانشجو، حال چه رشته یا دانشگاهی تحصیل میکند را ذکر نکن! این اطلاع رسانی درستی نیست.
البته از نظر من شاید بعضی عقاید مردود یا بعضی مورد قبول باشند. اما سعی کرده ام این مطلب در نوشته یا گفته هایم رعایت کنم که: دین یک امر شخصی است و نمیتوان به زور و اجبار به کسی تحمیل کرد.
با تشکر از داوود عزیز من قصد رفتن به هند دارم البته باتور دهلی جیپور اگا اطلاعات مفصلی گذاشتید. من عاشق خرید از برند های معروف هستم لطفا یکی از مالهای معروف دهلی را یاد داشت بگذارید.
یکشنبه 22 بهمن‌ماه سال 1391 ساعت 09:51 ق.ظ
امتیاز: 0 0