X
تبلیغات
رایتل

گشت و گذار

بنگلور ۲

امروز ساعت 10 همراه همسر برادرم به بازار رفتیم. آخر او متخصص خرید است و بنده هم بی دست و پا، اصلا خرید بلد نیستم. گفتم یک نفر باهام باشه تا بتونم چیزی انتخاب کنم.

یک منطقه در بافت مرکزی بنگلور هست که مثل بندر گناوه میمونه، با این تفاوت که اونجا ساختمانها یک یا دو طبقه است و اینجا چندین طبقه. کلی مغازه و مال و ... وجود داره. شکل خیابان کشی هایش هم مثل جدول کلمات متقاطع هست. هر یکصد متر یک چهارراه باید حواست جمع باشه وگرنه گم میشی.

انواع و اقسام لباسها، ساری، پارچه و کفش و... . از جواهرآلات بگیر تا ادویه جات ، همه چی هست. فقط باید دو چیز داشته باشی، یکی پررویی برای چک و چانه زدن، یکی هم پول برای خریدن. قیمت اجناس رو روی بخار معده میگن. مثلا میگه 200 روپی و اون وقت میتونی تا 50 روپی پایین بیاری!! تازه بازم سرت کلاه رفته!!

خلاصه تا ساعت 3 بعدازظهر هی از این مغازه به اون مغازه، بابا تو شهر خودمون این همسرمون خودشو کشت که یک بار مثل آدم باهاش برم خرید! نشد که نشد. حالا اینجا باید مجازات بشم و 5 ساعت توی بازار بچرخم و صدام در نیاد.

هی خانم کجایی که قدرت رو ندوستم!!؟

بالاخره یک تعدادی لباس و ... برای همسر و بچه ها خریدم و در حقیقت فرار کردم.

توی راه بازگشت که دیگه تنها شده بودم. به در و دیوار نگاه کردم و از مسیری غیر از مسیر صبح برگشتم. یک مدرسه نظامی و چند مرکز اداری در خیابانی بسیار زیبا و خلوت قرار گرفته. تمام ساختمانهای دوران قبل از استقلال توسط ادارات دولتی تصرف شده ، اصلا این دولت هند معلوم نیست در طول این 50 – 60 سال چه کار کرده؟

اگه یک نگاه اجمالی به حکومتهای بعد از استقلال بیاندازیم میبینیم، پس از گاندی، 18 سال جواهر لعل نهرو، بعد از اون هم 18 سال ایندریا گاندی، بعدش هم 12 سال پسرش راجیو گاندی یعنی حدود 50 سال یک خانواده حکومت کرده اند و هیچ تفاوتی حاصل نشده، وضع فرهنگی بدتر از قبل، وضع اقتصادی هم که معلومه، فاصله فقر و غنا هم که زبان زده خاص و عامه.

اینجا ادم می فهمه که: بابا ما خیلی پولداریم. چرا؟ چون پولدارهای اینجا مثل تمام ایرانی ها آدمای غر غرویی  هستند و از وضع خودشون ناراضی اند. برعکس فقیر و بیچاره های اینجا که راضی و شادند!!

هنوز دهات و شهر های کوچک مشکل آب و برق و گاز و... دارند. در طول روز شاید چند بار برق قطع شود. تازه الان فصل تقریبا خنک اینجاست، اگر تابستان شود که مشکل برق بیشتر است. اکثر مغازه ها و خانه های مرفه، یک موتور برق دارند. بقیه هم در حد یک دستگاه یوپی اس و دیگران هم که غلط کرده اند برق بخواهند، 1000 سال است کنار خیابان و بی برق زندگی کرده اند ، اینم روش!!

یک رستوران باحال و گیاهی پیدا کردم، غذاهای متنوع و خوشمزه ای دارد. امروز چند پرس غذای نودل، ماسالا گرفتم، بد نبود و حسابی شکمی از عزا در آوردیم. جمعا برای 3 پرس شد 130 روپی با هزینه بسته بندی، برای اینکه میخواستم در خانه بخورم.

امروز گاز خانه تمام شد، طفلکی بچه داداشم خیلی ناراحت شد و به چند جا زنگ زد تا برایش یک کپسول گاز بیاورند که همه میگفتند 2 روز دیگه، آخر یکی از دوستاش لطف کرد و یک کپسول برایش فرستاد. بنده خدا آبروداری کرد!

تبلیغات مسیحی به در و دیوار زده شده است. مسلمانها هم کم نیستند! در بازار مرکزی خیلی زیاد به چشم میخورند. مساجد متعددی در سطح شهر وجود دارد. وضع زندگی آنها نسبتا خوب است در همین محل ما چند خانواده مرفه مسلمان زندگی میکنند که خانه های شیک و خود شون هم تمیز و مرتب هستند.

گداهای اینجا که اکثرا بت پرست تشریف دارند، سوره حمد راهم بلدند و برای گدایی از مسلمانان ، کنار پنجره ماشین قرائت میکنند!!

متروی داخل شهر در حال ساخت است، تابلوهای مختلفی برای تعیین مسیر و اطلاع رسانی نصب شده است. نمیدانم تا چند سال دیگه متروی اینها راه می افته!!

هندی ها از پیر و جوان، زن و مرد، متخصص تف انداختن هستند. تف های تیرکی و خطی و نشانه گیری شده، خیلی عجیبه، هرچه سعی کردم مثل اینا آب دهان و بیرون پرت کنم نشد، اینهم هنری است مخصوص اینها!!  

 

 بهر حال ما که چاکر همان ترک شیرازی هستیم و عطای این هندی ها را به لقایشان میبخشیم!

 

 

 

 

 

 

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.