X
تبلیغات
رایتل

گشت و گذار

حیدرآباد روز اخر و حرکت به بنگلور

امروز یک سری به موزه سالار جنگ حیدرآباد زدم و عجب جایی است، یک ایرانی که علاقه مند به آثار عتیقه بوده و سمت وزیر اعظم را هم داشته ولی به خاطر عشقش به جمع آوری اشیائ قدیمی از وزارت انصراف داده و به نقاط مختلف دنیا سفر میکند و به جمع آوری اشیا و لوازم قدیمی میپردازد.

سالار جنگ پس از سال 1948 تمامی اموال خودش را به دولت هند میبخشد و مقداری از املاک و مستقلات خودش را هم به خانواده اش میدهد.

این موزه شاید 10 درصد تمامی اموال عتیقه او باشد و بقیه اش را به سلامتی دزدیده اند. یک مجسمه قشنگی و دیدنی از سنگ مرمر در ابعاد واقعی از یک خانم بسیار زیبا که یک چادر توری ابریشمی تمام بدنش را پوشانده در این موزه وجود دارد که خیلی سحر انگیز است. شاید 45 دقیقه فقط محو تماشای این مجسمه بودم خیلی لذت بردم و چقدر قشنگ بود. حیف که اجازه عکس برداری نمیدادند. وگرنه  چند عکس از آن میگرفتم.

یک مجسمه چوبی دیگری هم بود که از یک سمت شکل یک مرد و از طرف دیگر شکل یک زن داشت. آن هم خیلی زیبا بود ولی اولی واقعا سحر انگیز است.

به بازار قدیمی شهر هم سری زدم. راسته النگو فروشان، مروارید فروشان، صندل فروشان و....

ارگ قدیمی شهر هم واقعا دیدنی است. با دروازه های مخفی که واقعا نبوغ ایرانی را در 500 سال قبل نشان میدهد.

یک بلیط مسافرت با اتوبوس به مقصد بنگلور هم خریدم. 780 روپیه، اتوبوس کولر دار ولوو. ساعت 10 شب حرکت از حیدرآباد است.

در آخرین لحظات چند گردنبد مروارید هم برای خانواده خریدم. دیدم بهترین سوغاتی همین است. هم طبیعی است و هم خاطره انگیز،  بعداز ظهر به یک مرکز تولید مروارید حدود 70 کیلومتری بود رفتم. مروارید طبیعی صنعتی، صدفهای دو کفه ای که با ظرافت دانه نمک یا شن را درون آن میگذاشتند و این جانوار هم بعد از مدتی مروارید گرد و درخشان را تحویل میدادند.

فضولی هم کار خوبی است. اینقدر بندگان خدا خوشحال شدند که یک خارجی برای دیدن آنجا آمده که حد نداشت. من هم با علاقه مطلب را دنبال میکردم ولی اجازه عکس برداری ندادند.

ساعت 9 به محل اسکان رفتم و لوازمم را جمع کرده وبا دوست ایرانی ام به محل توقف اتوبوس رفتیم. اینجا ترمینال اتوبوس ها وجود ندارد. اتوبوسهای شخصی از محل دفتر فروش بلیط مسافران را سوار کرده و در محل فروش بلیط شهر مقصد پیاده میکنند.

راس ساعت 10 اتوبوس آمد، صندلی من ردیف دوم کنار پنجره بود. بعد از گذاشتن لوازم در صندق بغل و خداحافظی، سوار شدم. اتوبوس راحتی است 32 نفر گنجایش دارد با صندلیهای بزرگ و راحت، یک صفحه نمایش 42 به همراه باندهای قوی که در تمام اتوبوس نصب شده، یک سیستم دی وی دی هم دارد که در ابتدا موسیفی هندی و بعد از حرکت هم یک فیلم هندی نمایش داد. تا ساعت 12 و نیم فیلم بود بعد هم خاموش کردند و مردم خوابیدند. یک شیشه آب هم به هر نفر دادند.

اتوبوس در چند محل توقف کرد، هر توقف حدود 3 تا 4 دقیقه که مسافران برای رفع خستگی، کشیدن سیگار، یا خالی کردن مثانه پیاده میشدند.

یکی از مشاغلی که در تمام دنیا مثل هم است ، رانندگی اتوبوس و شاگرد رانندگی است. درست مثل ایران و جاهای دیگر است. با همان رفتارها و مشتی بازی ها و لوطی گری ها.

ساعت 5 و نیم به بنگلور رسیدیم. شهر بزرگی است حدود یک ساعت در اتوبان و خیابانهای این شهر چرخیدیم و منهم که از قبل محل پیاده شدن خودم را مشخص کرده بودم نزدیک محلی که میخواستم بروم، پیاده شدم.

باران خوبی باریده بود و هوای لطیفی داشت. 40 روپیه به شاگرد راننده انعام دادم چون خارج از ایستگاه من را پیاده کرده بود و با یک  آتو به آدرس مورد نظرم رفتم. منطقه خوش آب و هوا و ساکتی است. ساعت 6 و نیم بود که رسیدم در خونه .

زنگ زدم و با تعچب بنده را نگاه کردند و بفرما زدند.!!

فعلا باید کمی بخوابم که خیلی خسته شده ام. چون از دیروز ساعت 6 صبح بیدارم و خیلی جاها رفتم و واقعا به یک خواب حسابی نیاز دارم. تازه باید لپ تاپ و موبایلم را هم شارژ کنم.

این شعر هم حسن ختام با خطی خوش در موزه سالارجنگ حیدرآباد نصب شده است.

/ ای گل نظری به عندلیبان نکنی / می در کف و یاد بی نصیبان نکنی /
/ ناکامی غربت نکشیدی هرگز / این است که پروای غریبان نکنی /

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.