X
تبلیغات
رایتل

گشت و گذار

شروع سفر و روز یکم

سفر شروع شد و ما از ساعت 1 بامداد به فرودگاه امام خمینی رفتیم و تا ساعت 3:30 فقط چرت زدیم و با تعدادی از مسافران لبنانی، شیعیان 6 امامی هندی و ... صحبت و گفتگو کردیم.

اوضاع ما خوب است حاج امیر به زبان عربی مسلط است و حیدررضا به زبان هندی و بنده هم که کمی از هر یک را بلغور میکنم.

ساعت 4 تمام چمدانها و وسایل را به بار فرودگاه دادیم و کارت سوار شدن را گرفتیم. مقداری ارز برای رفیقمان خریدیم و  بسوی خروجی و نقطه صفر مرزی فرودگاه رفتیم. در طبقه منهای یک آن دستشویی و نمازخانه و اتاق سیگار و کافی شاب، صرافی و از همه مهمتر تعدادی صندلی راحتی برای خوابیدن.

بعد از اذان، کمی خوابیدیم، ساعت 6:15 از خروجی به سمت سالن سوار شدن راه افتادیم و بالاخره هواپیما ساعت 7:30 حرکت کرد. یک بویینگ 747 و کلی از مسافران هندی که از عراق به بمبئی در حال بازگشت بودند.

ساعت 12:30 به وقت بمبئی رسیدیم. با کمی معطلی و سین و جین از قسمت کنترل ورودی با چرب زبانی و مغلطه گذشتیم.

بیرون فرودگاه با منظره جدیدی به نام شهر بمبئی مواجه شدیم. کلی ماشین کوچک و نقلی که 4 نفر به زور داخلش جا میشدند. یک عالمه آدم ظاهرا بیکار ولی کلی گرفتار دور  و بر آنجا بودند. یک تاکسی به قیمت 50 روپیه ما را به طرف هتلی در قسمت کوبالا بمبئی برد. در راه کلی مناظر اجتماعی، ساختمانی و فرهنگی جلب توجه میکرد.

هوا منقلب و دریا متلاطم بود. از روی پل معلق بمبئی با ورودیه 50 روپیه گذشتیم و عظمتی داشت. ساعت 4 بعدازظهر در هتل مستقر شدیم البته با کرایه 1850 روپیه برای هر شبانه روز. خلاصه تا سیمکارت هندی و تنظیمات تلفن همراه و اینترنت آن را انجام دادیم ساعت حدود 7 بعداز ظهر شد و شکم میگفت که خیلی گرسته است.

ساعت 7 به رستوران نزدیک هتل رفتیم و از ترس غذاهای تند هندی؛ یک غذای بدون فلفل و مشتی به نام چلو ماهیچه که فقط ماهیچه آن به اندازه دو تا دیس برنج بود. جای شما خالی آورد و خوردیم.

ساعت 8 پس از فرو نشاندن عقده های تلفن زدن و اینترنت و مخصوصا فیس بوک بدون فیلتر و تیوتر راحت که با گوشی موبایل در هر نقطه امکان استفاده هست، به همراه سایر دوستان عازم داخل شهر شدیم. آقای رحیمی مراسم بت شویی هندوها را دنبال کرد و تصاویر جالبی از آن تهیه نمود.

سپس عازم خیابان گردی برای تهیه بلیطهای بقیه راه شدیم. اما شکم که نگذاشت ما به کارهایمان برسیم. اول آب نارگیل و گوشت نارگیل، بعد هم تماشای آب نیشکر و برگهای بامبو که دسری مثل دلمه از آن درست میکردند. و البته مناظر مختلف از همزیستی مسالمت آمیز سگ و گربه، آدمهای بدبخت و خوشبخت، مغازه های یک در دو متری با اجاره ماهیانه 600 روپیه.

از یک مغازه فرش فروشی دو عدد کار زری بافی کشمیر را خریدیم. حدود 2 ساعت در خیابانهایی که در حال خلوط شدن بود و هندوهای نجسی که با صورتهای رنگی قرمز و در حال رقص و خواندن بودند و برای بت خویش که شکل یک فیل است حلوا نذر کرده و پس از چرخاندن بت، آن رابه داخل دریا می انداختند، و بالاخره یک مراسم عروسی که خانواده عروس آمدند و با احترام شاه داماد را سوار اتوبوس کردند و بردند. 

به هتل رسیدیم و مثل میت به خواب رفتیم. 

/ شکر شکن شوند همه طوطیان هند / زین قند پارسی که به بنگاله میرود / 

 

 

 

 

 

 

 

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.