با عرض پوزش مجدد
کافی نت درحال تعطیل شدن است و من باید تمام کنم
اگر فردا وایرلس هتل یا منطقه مسجد سلطان احمد درست باشد حتما برایتان ارسال میکنم.
پس تا دیدار بعدی خدانگهدار.
توضیح اولیه: کامپیوتر درست شد ولی ۲۰ لیر خرج برداشت! قابل توجه حمیدآقا که بعضی از دوستان برای دادن ۱۰۰۰۰ تومان پول سرویس دستگاه، زورشان میاید بدهند!!!
اینجا هم وضع ما شبیه همان قیر و قیف شده!! دستگاه خراب است، وایرلس عالی. دستگاه درست شد، وایرلس کل منطقه بهم ریخته! از امروز کلی توریست اروپایی ریختند تو استامبول و قسمت قدیمی آن. از اسپانیا، ایتالیا، رومانی، بلغار و خیلی هم از آلمان!
دقیقا همان زبانهایی که بلد نیستم باهاشون حرف بزنم.
اما دوستان هندی و فرانسوی و انگلیسی رو حفظ کردم و یک رفیق اسپانیایی اهل باسک هم پیدا کردم که به زبان انگلیسی مسلط بود و بنده در برابرش کم آوردم.
اما ادامه مطلب:
۳- استامبول از نظر فرهنگی:
الف) رفتارهای اجتماعی مثبت:
۱- خونگرم و با محبت که با ادب و احترام همراه است. به توریست احترام میگذارند و اگر از آنها کمک بخواهی راهنمایت میکنند.
۲- مغازه دار ها در کمال احترام و حوصله با شما رفتار میکنند و تا حالا یک نفر که با عصبانیت یا اخم با من حرف بزند. ندیده ام.
۳- در عین حال که عقاید مختلفی دارند ولی به حریم شخصی و اعتقادی شما تعرض نمیکنند و احترام میگذارند. من هم اول اینجوری نبودم ولی کم کم دارم عادت میکنم که عقیده هر کس برایش محترم است و هیچکس را توی گور دیگری نمیگذارند!
۴- از رفتارهای مردم، گفته معروف حاتم طایی یا ابوسعید یادم آمد که: [هرکس آمد نانش دهید و از دینش نپرسید!] اینجا نه به طور کامل ولی زیاد این رفتار دیده میشود. بدون اینکه بپرسند چه مذهبی داری، به افطار دعوتت میکنند و یا اگر بفهمند مسافری برایت امکانات خوراک را آماده میسازند.
۵- قوانین راهنمایی و رانندگی را تمام وسایل نقلیه رعایت میکنند و به پیاده عجیب توجهی دارند، هرچند که پیاده ها اصلا اینطور نیستند!!
۶- امنیت اجتماعی خوبی حاکم است - و علی رغم گفته ها و راهنماییهای قبلی که در مغز بنده فرو رفته بود - هیچ مشکلی در روز و شب وجود ندارد. مثلا دیشب ساعت ۲ صبح از کافی نت خارج شدم و از مسیری باید عبور میکردم که روزه داران روز، در شب مشغول سرگرمی قمار و نوشیدن و بازی کردن بودند و تعداد زیادی هم جوان به صورت گروهی و یا دو نفره! با هم سرگرم. ولی کسی چپ نگاه نکرد و بعد هم متوجه شدم من که هیچ، زنان و دختران ترک و غیر ترک با وضعیت خاص که شرایط آب و هوایی ایجاب میکند هم در رفت و آمد هستند و باخیال راحت به تردد میپردازند.
۷- کنترل پلیس غیر محسوس و تقریبا دقیق است. خیلی از نیروهای پلیس با لباس معمولی و شخصی در محلات حرکت میکنند و مردم هم آنها را میشناسند و اگر اتفاقی بیافتد به آنها مراجعه میکنند. برای نمونه، دیشب در یکی از خیابانهای باریک این منطقه یک ماشین جمع آوری بازیافت از کنار یک ماشین رنو ون درحال عبور بود که لولای درش به آن برخورد کرد. شاید یک دقیقه طول نکشید که پلیس حاضر شد و با بیسیم به قسمت مربوطه اطلاع داد.
۸- تمام حیوانات در اینجا آزاد هستند! سگها در کنار گربه ها و گربه ها در کنار کبوتران. عجیب است که به هم حمله نمیکنند. (نمونه ای از دوره آخر الزمان!) تمام سگهای داخل منطقه دارای علامت مشخصه روی گوش راست خود هستند و اگر سگی این علامت را نداشته باشد فورا دستگیر شده و به محل خاص برده میشود. بنابر گفته مدیر هتل و چند تن از مغازه دارها، هیچیک از سگهای منطقه تا نخواهید به شما نزدیک نمیشود! عجیب است! کاش بعضی از جوانان ما را هم تربیت میکردند تا با دیدن خانمهای باحجاب و متین، فکر متلک و تعرض را به خود راه ندهند.
۹- ماه رمضان در اینجا به عنوان عید رمضان یاد میشود و در بنر های تبلیغاتی با عنوان عید رمضان مبارک از آن یاد شده است و در تمام مراکز تفریحی، تجاری و اداری زده شده.
ب) عادات منفی و بعضا غیر موجه برای ما:
۱- رعایت نظافت عمومی در پارکها خیلی ضعیف است و ترکها مثل بعضی از ما ها اصلا سطل زباله را نمیشناسند!!
۲- رفاقت های اینترنتی هم که الی ماشاالله، خیلی از پسران اینجا، یک دوست دختر غیر ترک دارند. این هم به خاطر فضولی من و پرسش از آنها بود. اما جالب تر، پاسخ همراه با ادب آنها بود. چون فکر میکردم الان با یک برخورد تند مواجه خواهم شد. اما اینطور نشد.
یکی از خصوصیات پیاده روی و دقت در رفتارهای مردم همین است که صحبتهای دیگران را در حرکت بخوبی میشنوی!! اما وقتی این گفتگوهای دونفره را با سخنان جوانان - بی توجه - ایرانی مقایسه میکنم. نزدیک است گریه ام بگیرد. چون در مشهد و تهران هم این گوش من کار میکند، آنجا سخنان رکیک و زشت، خارج از ادب که بوی هرزگی میدهد را میشنوم و اینجا نه اینکه اینطور نباشد، اما شاید یک و دو بار شنیدم و بقیه در حال گفتگو پیرامون مسائل اجتماعی دو طرف، عقاید و سلیقه هایشان، حتی چند دفعه هم اتفاق افتاد اگر یک عرب را میدیدند در مورد اعراب و یکبار هم که فهمیده بودند من ایرانی هستم - البته نه از طریق خودم بلکه از گفتگوی من با یک فروشنده - در مورد ایران و آثار تاریخی، مشکلات سیاسی اورانیوم و... صحبت به میان آوردند و این یک موضوع جالب برای آنها و گوش بنده هم که هی بزرگتر میشد تا بتوانم آخر کلام را بفهمم.!!
که آخر کلام را رها کردم زیرا دیگر قابل گفتن نیست و بد آموزی دارد!!
۳- به قول آن ظریف که گفته بود اکثر پیران طریقت لقب (بابا) داشته اند. بعضی از اینها روزها به پیروی از باباطاهر و بابارکنی و بابا قدرت به ریاضت میپردازند و عده ای هم شبها! به تابعیت از (باباکرم)!! بعضی ها هم روز و شب یعنی روزها روزه هستند و شبها، بعله !!!
نمیدانم در مملکت خودمان هم داریم؟
۴- بعضی از خانمهای اینجا حجاب را فقط در پوشش موهایشان میدانند. یعنی روسری دارند و موهایشان پوشیده است ولی پیراهنهای آستین حلقه و دامن های تا زانو پوشیده اند. در مسجد هم میآیند و همانجوری نماز میخوانند.
ج) وسایل نقلیه عمومی:
۱- تاکسی و اتوبوس: هنوز استفاده نکرده ام.
۲- تراموا: بسیار راحت و دارای ایستگاههای مناسب با فواصل حدود ۲۵۰ تا ۳۰۰ متر. ژتون ورودی آن ۱.۵ لیر است.
۳- مترو: مشابه تراموا و تقریبا در همان مسیر حرکت میکند، اما ایستگاههای آن کمتر از تراموا و سرعت آن بیشتر است.
۴- قطار داخل شهری: در بعضی از نقاط مثلا قسمت جنوبی و اروپایی قطار ها به صورت هر ۲۰ دقیقه مسیر جنوبی را از شرق به غرب و بالعکس طی میکنند. ژتون ورودی ۳ لیر است.
توضیح: ژتونها دو نوع هستند یک مدل قرمز برای انداختن در دستگاه گیت ورودی، یک نوع با رنگ زرد که حالت شارژی دارد (البته مطمئن نیستم چون افرادی که از آن استفاده میکردند، شبیه کارمندان اداری بودند) که روی دستگاه میگذارند و با تایید ورود، آن را برداشته و همراه خود میبرند. البته کارت شارژ هم استفاده میشود.
۵- کشتی: مسیر کشتی ها از قسمت اروپایی به اسیایی و بالعکس ۳ لیر، به سمت جزایر دریای مرمره ۳ لیر رفت و ۳ لیر برگشت است.
گزارش تقریبا دسته بندی شده تمام شد. اگر در آینده مطلبی را توانستم طبقه بندی کنم، خواهم نوشت.
اما بقیه سفرنامه:
عجیب است وقتی با امام جماعت مسجد نزدیک اسکله کراکوی در خصوص وضع حجاب چند تن از زنان که به صورت بالا بودند، صحبت کردم و ایات حجاب را برایش خواندم، که بابا حجاب اینجوری نیست! گفت موهایش پوشیده است و این کافیست!!
البته این عمومیت ندارد و اکثر زنان مسلمان اینجا با حجاب کامل هستند یعنی مانتوهای بلند، دامنهای بلند(ماکسی)، یا دامن متوسط همراه با شلوار، پیراهنهای گشاد و روسری شال بزرگ یا مقنعه بزرگ.
البته قابل توجه خانمهای ایرانی، مانتو اینجا گرانتر از لباس مجلسی زیبا و یا لباسهای گوگولی است!!
ما از اسکله کاتاباش برای دیدن جزایر چهارگانه پرنس در دریای مرمره حرکت کردیم.
ژتون رفت و برگشت را خریدیم و با دست خالی از اغذیه و اشربه، و با توکل برخدا در سفینه نشستیم و حرکت کرد.
خدا کشتی آنجا که خواهد برد/....
به دلیل عادت به روش رانندگی بنده از سالهای دور تا حالا، الحمدلله هیچیک از همراهان به دریازدگی مبطلا نشدند در عین حالی که دریا مواج بود و کشتی هم با زاویه حدود بیش از ۱۵ درجه به سمت چپ متمایل شده بود. باد تندی هم از سمت غرب میوزید. ما هم رفته بودیم داخل سالن سرپوشیده و آنجا از باد در امان و از گرما در فغان.

مسیر را حدود ۲.۱۵ ساعت طی کردیم و در جزیره هیبلی آدا که از نظر وسعت رتبه دوم و از لحاظ زیبایی رتبه اول را دارد پیاده شدیم.
همانطور که عموما، به بزرگی اهمیت میدهند، اکثر توریستها به جزیره بزرگتر بیوک آدا رفتند. ما هم با خیال راحت تمام جزیره - که حدود ۳.۵ کیلومتر مربع است - را گشتیم. قسمت شرق و جنوب جزیره منطقه نظامی و ممنوع بود. اما از کنار دیوار آن منطقه با بالای مرتفع ترین کوه با کمی بدبختی و لجبازی رفتیم، هرچند که غرغرهای علی و بی حالی سلمی و خستگی لیلی نزدیک بود بنده را از ادامه مسیر منصرف کنند. اما از روش شارژ روحی که سالها توسط آن تنبلترین و بی تجربه ترین شاگردان را راهی میدان مسابقات کرده بودم استفاده کردم و با کمی لجبازی آنها را با بالای کوه بردم و از آنجا لذت دیدن را چشیدند و خستگی را از تن بدر کردند. آنقدر شارژ شده بودند که آن بالا تازه یاد ورزش کردن و حرکات آیروبیک افتادند.
در این جزایر فقط از وسیله نقلیه برقی، حیوانی (درشکه اسبی یا گاری با خر و قاطر)، یا با نیروی انسانی (دوچرخه) استفاده میشود. و البته ماشین هم هست ولی فقط در اختیار نیروهای دولتی و برای استفاده خاص مثلا در مدت حدود ۸ ساعت حضور ما در جزیره یکبار و آنهم یک وانت فولکس که پر از آب بسته بندی بود و برای خانه های بالای کوه میبرد.
قیمت اجناس و مخصوصا خوراکی در جزیره ارزانتر از استامبول است.
ساختمانها ویلایی و حداکثر ۲ طبقه است با سقفی از جنس سفال و به حالت شیب.
فقط چند ساختمان که آنها هم هتل و پانسیون بودند بیش از ۲ طبقه داشتند.
سیستم برق و آب شستشو برای همه خانه ها مهیا بود. البته آنجا هم طبقه اعیان و معمولی به چشم میخورد.
یک استخر شنا به نام (گرین برنچ کلوب) دایر بود که خدمت ارائه میکرد.
دو کافی نت، ۴ بانک، یک اداره پست، و در کنار دریا ۴ نانوایی و تعداد زیادی سوپر و کافه وجود دارد.
۳ خط کشتی رانی در جزایر وجود دارد. یکی برای حرکت میان جزایر و دومی برای انتقال از جزیره ها به قسمت اروپایی و دیگری هم برای انتقال از جزیره ها به قسمت اسیایی.
هر یک ساعت از قسمتهای اروپایی وآسیایی استامبول کشتی به سمت جزایر حرکت میکند و از آن سو مسافران منتظر را باز میگرداند این مسیر تا ساعت ۱۰ شب برقرار است.
میان جزایر هر ۱۵ دقیقه یکبار، اتوبوس دریایی در حرکت است.
یک مسجد، ۳ یا ۴ کلیسا، یک مدرسه و کتابخانه آموزش دینی مسیحیان که محل نگهداری اشیائ مقدس آنها نیز هست در جبهه شمالی جزیره روی تپه بلندی که مشرف به دریاست. یک یتیم خانه مربوط به کلیسای ارتدوکس که در قسمت تقربیا غربی جزیره روی کوه واقع شده.
یک دکل بلند تلفن همراه با ارتفاع حدود ۳۰ متر، روی قله بلندترین تپه که ما برای دیدن تمام جزیزه روی آن رفتیم.
میخواستم از کافی نت آنجا مطالب را بفرستم که یکی جا نداشت و دیگری هم فقط صفحه کلیدش ترکی بود و اصلا امکان وارد شدن به وبلاگ را نداشتم. با دلخوری به سمت ساحل رفتم
دیدم همراهان محترم حسابی خجالت داده اند و نان تازه همراه ماست شیرین و خوشمزه را تهیه دیده اند و همراه با چیپس مغشول خوردن هستند. بنده هم حمله ای جانانه را آغاز کردم.
با کمی تاخیر قسمت برگشت از جزایر را برایتان می نویسم. چون داخل کافی نت خیلی گرم است و میخواهم کمی استراحت کرده و بقیه مطالب را ادامه دهم .
پس فعلا خداحافظ.
از ترس اینکه مطالبم دوبار حذف نشود. چون در صفحه کلید ترکی جای کلیدها کمی تفاوت دارد و منهم با تمام تسلط بر تایپ فارسی و لاتین، گاهی اوقات دستم روی کلیدهای کنترلی و کمکی میرود و مطالب بهم میریزد و یا حذف میشود .
از سوی دیگر این کافی نت تا ۱۵ دقیقه دیگر تعطیل میکند. پس ادامه تحقیق و تفریح را میگذارم برای فردا، تا انشاالله آدابتور لپتاپ درست شود و منهم بتوانم عکسهای روی دوربین و موبایلم را برایتان بفرستم و البته از وایرلس مفتی استفاده کنم.
اما :
برای دوست سمعی و (بصری): اگر دستگاه کامپیوترم درست شود، حتما توصیه های شما را انجام میدهم.
برای داد و (بیداد): بر سق سیاه لعنت!!، کولر ماشین خراب شد، حالا در این هوای شرجی و گرم باید از روش کولر آبی برای ماشین استفاده کنم!
برای دهقان: مرد حسابی زنگ میزنی و قطع میکنی.
برای داداش: الان وارد سایت یکسان سازی یارانه ها خواهم شد. چون در برگشت حتما نیازمند کمک های نقدی و غیر نقدی دولت هستم!!
برای آن دوست که نوشته بود گناه بو دارد ولی بویش را احساس نمیکنیم. دوست عزیز من با لباس سفید به یک زغال فروشی رفته ام. اما سعی میکنم دست به زغالها نزنم تا کثیف و آلوده نشوم. هرچند شاید گرد زغال روی لباسم بنشیند، اما میدانم که آن گرد را میتوان شست.
بهرحال اگر شغل مکانیکی هم داشته باشید و خیلی هم دقت کنید باز هم روغنی میشوید ولی نیابد مکانیکی کرد.
من هم با دیدگاه تحقیقی به مسافرت و سیاحت پرداخته ام، نه خوش گذرانی و هرزگی.
پس در هر کار تحقیقی شاید به موارد برخورد کنیم که با روحیات ما تناسب نداشته باشد. اما نمیتوان تحقیق نکرد و پیشرفت نداشت.
بهتر است به جای تعصب و تحقیر غیر خود، کمی نرم و ملایمتر، با سعه صدر و با اخلاق نبوی با مسائل برخورد کنیم.
آتش دوزخ اگر در تو در من فکنند/ توکه خشکی چه به من / من که تر هستم به تو چه/
البته این طبیعت شعر است و قصد توهین ندارم.
و در پایان :
حافظ میفرماید:
/ آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست/ ......
بقیه را خودتان زحمت کشیده و بخوانید و در حق بنده دعا کنید.
راستی دانستن چندین زبان در یک شهر با وجود مردمانی از چندین کشور بسیار با حال است.
یک دوست فرانسوی (به دکتر علوی ) یک رفیق هندی (به دکتر ضابط) یک عراقی مقیم استامبول (به دوستان عراقی) بگویید که پیدا کردم.
البته با توصیه آقای بیاتی یک دوست باحال هم (با ورد: یا حبیبی متی نراکم) هم یافتم.!!؟
توضیح: کابل برق آدابتور کامپیوتر خراب شد! آنهم در جایی که سیستم وایرلس با سرعت خوب و مجانی برقرار بود.
علی تا ساعت ۳ روی چمنها مشغول پر کردن فیس بوکش بود و به من که رسید، وا رسید!!
به همین دلیل به سرعت و برای اینکه مطالب را فراموش نکنم، یک کافی نت پیدا کردم و مطلب قبلی را با بدبختی دوبار نوشتم تا بالاخره ثبت شد.
چون صفحه کلید ترکی است و چیدمان کلیدها هم با انگلیسی فرق میکند، برای ورود به بلاک اسکای و ورود اسم و رمز بدبختی کشیدم ام که مپرس!! اگر اشکالی در علامتهای مختلف ملاحظه میکنید، به گیرنده های خود دست نزنید!!
و ادامه مطلب.
استامبول از نظر مذهبی:
ابتدا که وارد این محیط میشوید، اگر خیلی متعصب و خشک باشید، باید عقبگرد کرده و برگردید.
اگر متعصب باشید و خشک نباشید. باید تا آخر سفر غصه بخورید. اگر بیخیال باشید، پس دیگر صحبتی نداریم.
اما اگر مسلمان،غیر وسواسی، کمی آگاه به مسائل مذهبی و از سوی دیگر عادت احترام به عقاید دیگران را داشته باشید، میتوانید در این شهر بگردید، تحقیق کنید و آلوده نشوید. مخصوصا اگر یک خانمی همراهتان باشد که از همه نظر هم فکر و همراه و زرنگ و دقیق باشد، و هرجا که چشم و دلتان کمی لرزید!! زود گوشتان را بگیرد و متوجه تان کند.
در این شهر سه مذهب اسلام، مسیحیت و یهودیت به چشم میخورد و هریک تبلیغات خاص خودشان را دارند.
۱ - اسلام:
- در تمام خیابانهای کوچک و بزرگ، حتما یک مسجد موجود است. از این نظر شبیه شهر یزد است که در آن امامزاده، تکیه و مسجد و ... زیاد است.
تمام مساجد دارای پلان ساختمانی یکسان و با اندازههای مختلف هستند.
سرویسهای بهداشتی آنان تمیز و مرتب است و این هم به دلیل وجود یک خادم - برای این منظور - است. و البته باید پس از انجام کار، از شما مبلغی حدود ۲۵ - ۵۰ قروش حدود ۱۵۰- ۳۶۰ تومان با خوشرویی و احترام مطالبه میکند، اما اگر پررویی کنید و ندهید، بنده خدا چیزی به شما نمیگوید و به حساب دیگری میگذارد!! اما مگر میشود که آدمی استفاده بکند و ندهد.
اگر با توالتهای ایران مقایسه کنید واقعا شرمنده میشوید.
فقط آنهایی که وسواسی هستند نمیتوانند با وجود یک پارچ کوچک، اقدام به طهارت کنند، باید برای خود یک آفتابه بردارند. شاید موقع پول دادن به دردشان بخورد.
البته این قسمت شوخی جدی بود.
- تمام مساجد دارای دو قسمت اصلی هستند. یکی با عرض حدود ۲ تا ۳ متر برای همه و حتی غیر مسلمانان که میخواهند داخل را ببینند. دیگری برای نمازگزاران که میخواهند نماز بخوانند/
البته غیر مسلمانان اگر بخواهند به همان محوطه خاص خود هم وارد شوند باید یک روسری به سر کنند تا سر، گردن، شانه ها و سینه را پوشش دهد/
- در تمام پارکهای شهر از حدود یک ساعت قبل از اذان مغرب، دستفروشها و ساندیچیها مشغول به کار میشوند و البته خود مردم هم با آوردن اسباب و لوازم نشستن و افطار از این اماکن استفاده میکنند.
قیمت مایحتاج برای خودشان خوب است، اما اگر بخواهیم دائما لیر را تبدیل به ریال کنیم و بعد خرید بکنیم ! بیچاره میشویم. پس بی خیال شدیم و گفتیم هرچه بادا باد. آخرش تمام ترکیه را نمیبینیم، خب اشکال ندارد هرچه قدر توانستیم، میبینیم. بقیه شاید در سفر بعدی!
۲ - مسیحیت:
- در بات قدیم حدود ۱۰ کلیسای قابل قبول وجود دارد. و البته چند تایی هم کوچک و از دید مخفی بودند که با فضولی بنده، دیده شدند!
- البته مسیحیان این شهر از نظر قیافه و شکل ظاهری شبیه بقیه هستند، اما با تبلیغات خاص خود قابل تشخیص و ممتازند.
مثل ایران نیست که یک جوان مسلمان برای قشنگی، صلیب به گردنش می اندازد. یا لباس با عکس مسیح مصلوب را میخرد.
اینجا هرچیزی اهمیت و ارزش خودش را دارد، پرچم نماد ملی است و موجب اتحاد اقوام مختلف و ادیان متعدد، تمثیلهای مذهبی در جای خود مورد احترام و ارزشند/
ما هم باید یک فکری به حال خودمان بکنیم، پرچم ایران با نماد الله ، رنگهایی با مفاهیم عالی و ارزشمند، باید در مرتفع ترین قسمت هر ساختمان اداری و فرهنگی و با اندازه ای بیش از آنچه که ما داریم. برافراشته باشد.
در اعیاد و مناسبتها، پرچم سمبل اسلامیت و ملیت ایران و ایرانی است، اما ما پارچه های رنگی سرخ ، زرد، سیاه و سفید را ترجیح میدهیم.
۳ - یهودیت:
به دلیل شاید رذالت آنها! فقط ۳ تا کنیسه را پیدا کردم. بقیه نمیدانم کجا هستند.
یهودی هم که برای ما تازگی ندارد، به سلامتی و طبق گفته پیامبر اسلام(ص) یکی از دلایلی که در قرآن اینقدر از یهودی ها حرف به میان آمده، به خاطر این است که مسلمانان پا جای پای آنها میگذارند و همان کاری را با مذهب و اولیای آن میکنند که یهودی ها کردند.
استامبول از نظر موقعیت و ساختار شهری:
این شهر به دلیل قرار گرفتن در میان دو رشته کوه که یکی از سمت شمال و جنوب دریای سیاه و دیگری از طرف جنوب و شمال دریای مرمره به هم میرسند. به صورت مارپیچ میان درهها و تپه و کوههای کم ارتفاع تر گسترش یافته است.
در قسمت اروپایی حدود ۱۸۰ کیلومتر پهنای شهر است، چرا؟ چون یا کشتی تقریبا تمام این مسیر را رفتم و از معاون ناخدا هم در این باره سوال کردم و آو هم همین را گفت.
در قسمت آسیایی نیز وضعیت به همین منوال است ولی تا حدود ۷۰ کیلومتر استامبول است و بقیه شهرکهای اقماری و شهرهای همسایه به شمار میروند.
در ایران مشابه این شهر را حتی در مقیاس کوچک هم نداریم.
از وسعت که بگذریم، از نظر ارتفاع نیز بلند مرتبه است، ساختمانهای مرتفع و آپارتمانهای چندین طبقه در قسمت جدید شهر و البته چند طبقه در منطقه قدیمی آن وجود دارد.
اما هیچیک از اینها، منظره اماکن تاریخی و قدیمی را نگرفته است. عکس شهرهای دریایی ما که هرکه پولش و پارتی اش بیشتر و بهتر باشد. کنار دریا را کور میکند. حریم دریا نه در اختیار دولت و نه ملت است. یک مکان عمومی با عمق متوسط حدود یکصد متر و اکثرا به صورت پارک و تفریح گاه که در آن کافه ، رستوران، مکان بازی، پارکینگ عمومی، پارکینگ اتومبیلهای کاروانی و... قرار گرفته و فقط پارکینگهایی که خدمات خاص ارائه میدهند پول دریافت میکنند.
هرجای شهر که امکان ایجاد فضای ورزشی بوده است، به این کار اختصاص یافته یعنی دریک مکان ۱۰۰ متر مربع زمین فوتبال نساخته اند!! به جایش محل بازی تنیس یا بازی پچه هاست. زمینهای بزرگتر برای رشته هایی مانند فوتسال، والیبال و بسکتبال و اگر حدود یک یا بیشتر از هکتار باشد به فوتبال چمنی اختصاص یافته است بدون جایگاه و فقط با حصار فنسهای فلزی و با ارتفاع زیاد که از خروج توپ و غیره جلوگیری میکند.
خیابانهای بافت جدید اکثرا به صورت بزرگراه و بلوار است و در قسمت قدیمی نیز خیابانهای پر پیچ وخم و با پستی و بلندی های محلی. مثل منطقه شمال تهران.
اما در هیچ یک مشکل پارک نداشتم. شاید خوش شانس بودم!!
بهرحال شب اول را در میدان قدیمی مقابل قلعه توپکاپی، دو نفر داخل ماشین و دو نفر روی چمنها خوابیدیم. پلیس هم آمد و دید که ما توریست هستیم، سلامی کرد و احترامی گذاشت و تا صبح دو نفر با موتور به صورت نیم ساعته محدوده ما را پاس میدادند. ما هم راحت خوابیدیم. چه هوای خوبی بود! البته داخل چمنها. همراه با موسیقی جاز به مناسب عید رمضان!!