X
تبلیغات
رایتل

گشت و گذار

روز چهارم سفر: سفر یک روزه به اطراف ایروان

امروز پس خوردن صبحانه ای مفصل ! حدود ساعت 11 از سمت شرق ایروان به طرف گارنی و گغارد حرکت کردیم.

مسیر مثل روز اول پر از دست انداز و چاله و چوله بود. حدود 60 کیلومتر مسافت را در 1.5 ساعت طی کردیم. دلیل آن هم خرابی مسیر و محدودیت سرعت بود.

ساعت 12.30 به گغارد رسیدیم. یک مجموعه کلیسایی شامل 5 کلیسا، محراب و سالن 4 کلیسا در دل کوه کنده شده بود و این کار در زمانهای مختلف صورت گرفته بود. ابعاد کلیساها از یک محراب و سالن اصلی 12 متر مربعی بود تا کلیسایی با ابعاد بزرگتر یعنی محراب و فضای آن حدود 50 متر و سالن ورودی حدود 30 متر مربع.

یک کلیسا هم در محوطه کنار کوه ساخته شده بود که خود دارای دو گنبد بود، یکی بزرگ و دیگر کوچک تر، نکته مهمی که در تمامی اینها قابل توجه است، سمت و سوی محراب است، تمام اینها در جهت شرقی - غربی طراحی شده اند ، البته با کمی تغییر درجه جزیی، که آنهم به دلیل سختی کندن کوه و ساختن طاق و ستونهای سنگی از دل کوه بوده است.

این نکته در تمامی کلیساهای ارمنی که مشاهده و بازدید کردم - با کمی تغییر درجه جزیی - وجود دارد.

دلیل آن چیست ؟ نمیدانم! باید در تاریخ سرزمین و آداب و سنن منطقه جستجو کرد. البته حدث میزنم شاید به دلیل قدمت حضور ادیان مهر پرستی در آن نواحی و سپس آیین زرتشتی، این رسم از آن زمان به فرهنگ آیین ارمنی داخل شده و بعد از چندی هم ثابت گردیده است.

جون در معابد مهرپرستی، محراب معبد دقیقا به شمت شرق قرار گرفته که نمونه آن نیز در منطقه گارنی ارمنستان هنوز دیده می شود.

پس از بازدید از کلیسا(های) گغارد، به قصد دیدن گارنی از همان مسیری که آمده بودیم، مراجعت کردیم.

حدود 20 کیلومتر که مسیر را بازگردیم، به یک سه راهی می رسیم که باید به سمت چپ تغییر مسیر بدهیم و پس از حدود 5 کیلومتر به محوطه باستانی گارنی خواهیم رسید.

در محوطه ورودی، یک پارکنیک آماده شده که ظرفیت حدود 50 اتومبیل را دارد. در سمت چپ محوطه دستفروشانی را میبینیم که در یک ردیف دکه های فروش لواشک، مربا، ترشی، شراب میوه های زردآلو، انگور، سیب، انار و یک نوع نان محلی با خمیر آغشته به عسل و گردویی عرضه میشود.

یکی از دکه دارها که زن بود، تقریبا به زبان فارسی مسلط شده بود و محصولات خودش را به فارسی معرفی میکرد.

ورودی گارنی برای هر نفر 1200 درام است.

پس از ورود به محوطه اصلی، یک تابلو نقشه در سمت راست نصب شده که به معرفی مکانهای واقع در محوطه میپردازد. (به 5 زبان) ، در سمت چپ ورودی یک فروشگاه صنایع دستی و یک سوپر کوچک ساخته شده است، دستشویی و توالت در زیر این دو مغازه وجود دارد.

نکته جالب: در دستشویی دارای 3 چشمه توالت که یکی ایرانی و 2 تا فرنگی است، ضمنا توالت ایرانی آن شیر آب و شلنگ هم دارد! و البته خیلی هم تمیز و بی بوست.!

ورودی دارد، نفری 100 درام.

سمت راست ورودی، پشت تابلو نقشه، حمام مربوط به دوران هلنیسم است که بقایای آن را از زیر خاک درآورده اند و روی آن هم یک سازه فلزی شامل سقف و دیوار و پنجره ای سراسری - که از سطح زمین حدود 120 سانتی متر بالاتر قرار دارد - ساخته شده است.

معبد گارنی درست مقابل درب ورودی و در فاصله 50 متری قرار دارد، بنایی که در زمان خودش خیلی باشکوه بوده است و در این زمان هم خیلی استوار به نظر می رسد. ابعاد آن حدود 15 متر در 12 متر و به صورت مستطیل شکل ساخته شده است. در اضلاع بلندتر، 8 ستون و در دو ضلع کوچک، 6 ستون طراحی شده، این بنا در امتداد شمالی - جنوبی ساخته شده و درست مماس با دیواره غربی آن خرابه های معبد میترایی (مهرپرستی) قرار دارد.

در اصلی معبد به سمت شمال است و با 15 پله از سطح زمین ارتفاع گرفته است، البته ارتفاع هر پله حدود نیم متر است. محوطه داخلی معبد در ابعاد 12 متر مربع است که در سقف شیروانی مانند آن یک نورگیر مربع شکل در ابعاد یک متر مربع ایجاد شده است. مقابل محراب آن یک تخته سنگ یک تکه و مکعب مستطیل شکل مانند یک میز، با سطحی صاف و صیقلی قرار دارد.

هیچگونه تزیینانی داخل معبد نیست، اما در قسمت خارجی و زیر سقف، حد فاصل میان دیوار اصلی معبد و ستونهای سنگی تزئینی آن، نقشهای هندسی شکل روی سنگ تراشیده شده است.

گفته اند که این معبد در یک زلزله ویران شده که مجددا از روی تصاویر گذشته، آن را بازسازی کرده اند.

بازدید ما از گارنی حدود نیم ساعت طول کشید و از تمام زوایای آن عکس و فیلم گرفتم. از معازه صنایع دستی هم تعدادی یادبود، نقشه ارمنستان، یک سی دی موسیقی سنتی ارمنی خرید کردم که در مجموع 22 هزار درام شد.

از اماکن تاریخی و مذهبی که تاکنون در کشور ارمنستان دیده ام، معبد گارنی مدیریتی قابل قبول در امر اطلاع رسانی و راحتی توریستها داشت.

ساعت 2 بعدازظهر محل را ترک کردیم و به نیت دیدن دریاچه سوان، عازم این منطقه شدیم. باید تمام مسیر رفته را برمیگشتیم و در جاده دریاچه قرار میگیرفتیم.

تمام راه رفته را دوباره برگشتیم و از ورودی ایروان به سمت شمال شرق تغییر مسیر دادیم و از طریق جاده کمربندی ایروان وارد بزرگراه سوان شدیم.

در مسیر جاده کمربندی کارگاههای مختلف ساختمانی، فنی، تعمیراتی و یک قبرستان بزرگ (بهشت مریم!) دیده میشود. دقیقا در محل تلاقی جاده کمربندی و بزرگراه سوان، چند کاباره، کازینو، کلوپهای شبانه ساخته شده است.

مسیر بزرگراه توسط پلیس گشت و دوربینهای سرعت سنج کنترل می شود. اسفالت جاده تقریبا خوب است ولی هنوز هم دارای همان مشکلات سایر جاده های ارمنستان است.

فاصله تا سوان 60 کیلومتر است، مسیر را طی کردیم و در خروجی شهر سوان از بزرگراه خارج شدم، تازه متوجه شدم که اصلا نمیخواستم به داخل شهر بروم و باید به دریاچه می رفتم، به همین دلیل در اولین محل دوربرگردان (زیر پل بزرگراه) دور زدم و حدود 500 متر برگشتم، مقابل یک کافه توقف کردم تا از افراد آنجا نشانی درست را سوال کنم.

هوا سرد شده و باد سوزناکی در حال وزیدن است، گفتم اصلا برویم داخل، هم نشانی را بپرسیم و هم قهوه ای بخوریم.

کارگر کافه وقتی متوجه شد من ایرانی هستم، شماره تلفن یکی دیگر از کارکنان را گرفت و بعد هم گوشی را داد به من! با گفتن سلام، متوجه شدم آن طرف مکالمه یک خانم است و گفت: 5 دقیقه صبر کن تا من بیایم!

منهم گفتم: باشه صبر میکنم.

یک خانم میانسال هم در آنجا کار میکرد، گفتم دو قهوه با شکر برایمان بیاورد.

کافه جالبی بود، یک ساختمان که 12 متر کنار جاده و 6 متر هم عمق دارد. یک سالن 12 در 4 متر بزرگ که در سمت چپ آن به اندازه یک اتاق 3 در 4 به صورت بار درآورده اند و با یک بخاری هیزمی تمام فضا را گرم کرده اند. در مقابل درب ورودی چهار اتاق کوچک 2 در 3 که یک میز و دو نیکمت برای 4 نفر دارد، ساخته شده است. افراد وقتی داخل اتاق هستند، در را میبندند و دیگر مزاحمتی برای سایرین ندارند.

به دلیل سرمای هوا، ترجیح دادم کنار همان بخاری هیزمی بنشینم. قهوه هم آماده شد و کنار بخاری خوردیم. (جای شما خالی)، وقتی قهوه را خوردیم و کمی گرم شدیم. خانم پشت خط تلفن هم رسید و با رویی خوش خیلی گرم با ما سلام و علیکی کرد! فارسی را خوب صحبت میکرد ولی کاملا مسلط نبود.

خودش را معرفی کرد (آسیه) و گفت که خواهرش در جلفای اصفهان زندگی میکند و خودش هم به تازگی حدود 2 ماه آنجا بوده، از مشکلات حجاب و پوشش و... هم به شوخی گله میکرد.

صحبتهای ما گل کرده بود و کم کم تعداد افراد علاقه مند به دیدن دو توریست خارجی بیشتر میشد و یکی یکی داخل می آمدند و راجع به ما پرسش میکردند.

دیدم دیگر وقتمان خیلی تلف شده و ممکن است موفق به دیدن جاهای مورد نظر نرسیم و هوا تاریک شود. از آسیه عذر خواهی کردم و گفتم که وقت نداریم، خیلی تعارف کرد که شب را مهمانش باشیم. گفتم امکان ندارد و اگر خدا بخواهد در سفر بعدی شاید اینگار را بکنم. اما تلفنش را داد و گفت اگر نیاز به توضیح و کمک داشتم حتما با او تماس بگیرم تا از طریق تلفن بتواند با زبان ارمنی، نیاز من را توضیح دهد.

پول قهوه و یک فلاکس آبجوش را هم نگرفت و گفت قابل ندارد!

از مسیر معرفی شده به سمت دریاچه حرکت کردیم. در شبه جزیره ای که در دریاچه وجود دارد سه کلیسا ساخته شده که دوتای آن مربوط به سالهای حدود 400 میلادی و یکی هم جدید و برای افراد مقیم در محل است. یک مرکز آموزش دینی و کتابخانه هم وجود دارد و در دیگر نقاط هم پلاژهای متعدد، رستوران، کافه ساخته شده است.

در آن سرما و باد شدید، با پررویی به مقابله با مشکلات پرداختیم و از کوهی که دو کیسای قدیمی روی آن ساخته شده بود، بالا رفتیم.

هنوز 10 متری نرفته بودیم که یک پیرزن سرراه ما سبز شد و به عرضه صنایع دستی که خودش درست کرده بود، مانند گردن بند سنگی، دستبندی سنگی، صلیب سنگی و... پرداخت و با اصرار از ما میخواست که از او خرید کنیم. منهم رویش را زمین نزدم و 2500 درام از او خریدم، او هم یک صلیب سنگی به من هدیه داد.

خوب، خدا مقدر کرده بود که ما از ایران به ارمنستان برویم و به همین اندازه به آن پیرزن کمک کنیم. بهتر از گدایی است که متأسفانه در خیابانهای ایروان زیاد به چشم میخورد.

مسیر دارای دو بخش است حدود 40 متر، مال رو و خاکی است و در ادامه پله های سیمانی وجود دارد که تا پای ساختمان کلیسا کشیده شده است و در یک طرف آن نیز نرده های محافظ فلزی کار گذاشته اند. با لجبازی توانستم پله ها را شماره کنم، 348 پله!

کلیساها درشان قفل بود و داخل آن را نتوانستیم ببینیم. اما از زوایای مختلف آنها و دریاچه عکس گرفتیم. در بالاترین نقطه کوه و پشت دو کلیسا، در فاصله حدود 100متری یک ساختمان یک طبقه به نظر رسید، به سمت آن رفتیم و وقتی رسیدیم، متوجه شدیم که یک بنای مخروبه است و مانند منبع آب، احتمالا در گذشته از آن برای ایجاد فشار آب و آبرسانی استفاده می شده است. در فاصله همین منبع تا کلیساهای قدیمی، (100 متر) به تازگی اقدام به محوطه سازی و کاشت درختهای کاج کرده بودند. فضای زیبایی است مخصوصا در تابستان، در همین فصل و همین روزی که ما آنجا بودیم، عشاق با پررویی، سرمای هوا را مغلوب کرده بودند و در این فضای عاشقانه به راز و نیاز با هم می پرداختند!!

بعد از کمی عکس گرفتن و تقریبا منجمد شدن، از مسیری که رفته بودیم، برگشتیم. در پایین کوه، یک رستوران و سوپر به صورت یک طبقه ساخته شده، برای فرار از سرما و گرم شدن وارد آنجا شدیم، مسؤول آن یک خانم میانسال است و فروشنده سوپر هم یک پیرزن که معلوم شد مادر همان خانم است.

دو قهوه متوسط سفارش دادیم و خوردیم، خوب گرممان کرد. 500 درام.

به سمت ایروان و به نیت رفتن به تله اسکی زاخ کازور حرکت کردیم.

هوا ابری و کمی سرد است، برای رفتن به تله کابین باید ابتدا از شهر هازار عبور کنیم، شهری است با جمعیت کمتر از 30 هزار نفر، یک نیروگاه برق سیکل ترکیبی دارد از نظر قدرت تولید برق از نیروگاه شهید رجایی قزوین بزرگتر است.

در شهر هازار توقف نکردیم و از جاده کمربندی آن به طرف زاخکازور رفتیم. این شهر یا بهتر است بگویم شهرک، از نقاط تفریحی و ییلاقی ایروان است که در فاصله 35 کیلومتری آن قرار دارد. جاده کوهستانی و دارای پیچ و خم است، اما راه و اسفالت خوب است و در مسیر تابلوهای سبز رنگی نصب شده که مسیر رفتن به تله اسکی را نشان میدهد.

در منطقه مسکونی آن 4 کلیسا و تا دلتان بخواهد بار، دیسکو، کازیونی کوچک، متل و اقامتگاه است. البته در این فصل بیشتر آنها بدون مشتری بودند و صاحبانشان بیرون ساختمان چند نفر باهم یا میخوردند و یا تخته نرد بازی میکردند.

مسیر را تا ابتدای تله اسکی رفتیم، تا متوجه شدیم که تعطیل است! خوب دماغ سوخته شدیم.

مثل بچه های خوب از همان مسیری که آمده بودیم، برگشتیم. البته نه از مسیر اصلی، بلکه از جاده قدیم ایروان، که خدا نصیب گرگ بیابان هم نکند، آنقدر دست انداز و خراب بود که باید مثل بازیهای کامپیوتری، مدام به چچ و راست حرکت کنم تا ماشین توی آنها نیافتد.

تقریبا ساعت 8 شب به هتل رسیدیم. خیلی خسته شده بودم، دیگر حال بیرون رفتن هم نداشتم، کمی تلویزیون نگاه کردم، مطالبم را جمع بندی کردم و... خوابیدم.

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.