X
تبلیغات
رایتل

گشت و گذار

بنگلور ۳

تو این دو روز اینقدر پیاده روی کردم که پاهام درد گرفته. امروز نصف روز استراحت مطلق کردم و دیگه دنبال فضولی هام افتادم. 

بنگلور دارای: 

۱۸ تا کلیسا شامل تمام مذاهب مسیحی 

۳ مسجد بزرگ  

۳۷ معبد بت پرستان در مذاهب مختلف. 

است و ۴ روزنامه معتبر با تیراژ زیاد است که اسامی آنها دکن هرالد، دینا تانتی، ایندیا اکسپرس، د هندو. 

۱۰ پارک و باغ و ۲۱ دریاچه و آبگیر بزرگ! ۳تا استادیوم که یکی کریکت، یکی فوتبال و دیگر چند منظوره است. ۳ موزه که ۲ تای آن در پارک مرکزی شهر واقع است. 

۵ تا ایستگاه قطار که یکی در بخش مرکزی شهر قرار گرفته و ۶ تا ایستگاه اتوبوس بین شهری که معمولا مقابل دفاتر فروش بلیط هستند. یک فرودگاه بین المللی که با شهر فاصله دارد و کرایه تاکسی تا آنجا حدود ۷۰۰ روپی و اگر خنگ بازی دربیاری تا ۱۰۰۰ تا هم میگیرند. 

چند پارک طبیعی حفاظت شده در فواصل ۸۰ تا ۲۰۰ کیلومتری آن واقع است که اگر عمری باشد و فردا یک تور ۳ روزه برای رفتن به دل جنگل میگیرم و خبرهای موثق را در دل جنگ و قبل از خورده شدن توسط شیرها برایتان آپلود میکنم.

شهری که نزدیک اینجاست و خیلی برایم مهم است، میسور نام دارد. مرکز عرضه صنایع دستی چوبی و مخصوصا چوب صندل است که خیلی معروف است. همچنین شالهای این منطقه و یک نقطه زیبای کوهستانی بنام اوتی، فعلا تعریف هاشو براتون مینویسم تا به اصلش برسم. از هرکی پرسیدم تعریف کرده به اندازه ای که هنوز نرفته، خوابم نمیبره!! 

قصر تیپوسلطان هم همانجاست. یک تاریخ پشت این منطقه خوابیده و کلی هم افسردگی از اینکه مسلمانان اینجا چه بودند و چی شدند. 

چیزی که آدم را حرص میدهد، نامردی دولت هند است، هرجا در این ساختمانهای قدیمی که آرم و نشان حکومتهای اسلامی بوده، آن را کنده اند و بجاش مجسمه و یک بت را کار گذاشته اند. از دور  داد میزند که اصلا تناسبی با معماری و ساختمان ندارد، ولی خوب چه کنیم!! 

البته ما هم زیاد امانت داری نکردیم. وقتی تمام آثار باستانی ما به خاطر مسائل مذهبی روز از بین میرود و فدای سیاست بازی و خشکه مقدس بازی میشه، دیگه از اینا توقعی نیست. 

هنوز برام قابل هضم نیست، که این آدما هنوز یاد نگرفته اند که بابا کنار خیابان نباید ش.ید. بابا تف نکن!! این همه تابلو زده اند که تف کردن ممنوع!  

باید از وسط پیاده رو یا کنار خیابان حرکت کنی، چون دیوارهای کنار پیاده رو آلوده! در و دیوار هم به سلامتی آثار هنری دماغی، دهنی، حیوانی به چشم میخورد!! 

 این آدما به اندازه ای که به حیوانات اهمیت میدهند برای خودشان اهمیت قایل نیستند!  

آخ... از زباله چی بگم، ما تو ایران زباله های خودمان را پشت در خانه همسایه میزاریم. اینجا هرکی زباله هایش را پرت میکند توی حیاط بغلی یا توی کوچه!! اگه حواست نباشه، راست می افته رو سرت. 

هرجا بنایی و ساختمان سازیه، میشه مرکز جمع آوری زباله محله!! 

ما تو ایران از یک سوسک می ترسیم. اینجا با کلی موش، گربه، سگ، کلاغ و مارمولک همزیستی مسالمت آمیز پیدا کرده ام. پشه و مگس که اصلا عددی نیستند!! 

روزهای اول از گرسنگی در حال موت بودم و هیچ چی نمیخوردم، وقتی فروشنده و دستهای سفیدش! رو میدیدم، حالم بهم میخورد. اما الان مثل انسانهای شجاع، وارد رستوران میشوم و تصور میکنم آمدم بهشت و گارسونها هم حوری بهشتی اند و غذا هم مائده آسمانی است. 

غذاهای خوبی دارند البته به جز قیافه ی محل و آدماش!! 

خلاصه خاطرات شمال محاله یادم بره!! بابا دم ایران خودمون گرم. خیلی باحاله! 

اگه نبود که آدم فضول و پیله ای هستم! فکر میکنم یک روز هم دوام نمیآوردم. ولی خوب چه کنیم که اینجور خلق شده ایم دیگه! 

سعی میکنم زیبایی هایش را بیشتر ببینم تا زشتی هایش را. 

 

این هم حس ختام این روز: 

 

/ ای بسا هندو و ترکی همزبان / وی بسا دو ترک چون بیگانگان / 

 / همزبان محرمی خود دیگر است / همدلی از همزبانی بهتر است / 

 

باید دنبال یک همدل باحال بگردم تا سختی های محیطی فراموش بشه. 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.