X
تبلیغات
رایتل

گشت و گذار

وارد ایران شدیم.

پس از خواب آخر در ترکیه، ساعت ۷ صبح با آرامش به منطقه صفر مرزی وارد شدیم و با ارائه پاسپورتها، مهر خروج از ترکیه زده شد و مدارک ماشین هم تایید شد و بدون بازرسی وارد خاک ایران گشتیم.! الحمدلله  

این طرف نیز کارها با سرعت و حدود ۱۵ دقیقه زمان انجام شد. 

 ۱ - هرکدام با پاسپورتهایمان در صف ورود قرار گرفتیم و به دلیل نداشتن اسباب راحت مهر ورود در پاسپورتها زده شد. 

۲- سپس نوبت ماشین رسید. یک برگه اظهارنامه را پرکردم و مسوول شیفت آن را امضا کرد به بارزس مربوطه ارایه کردم. اسمش آقای کاسب بود. 

توضیح: ولی برعکس نامش اصلا کاسب نبود! ماشین را نگاه کرد و با چند پرسش در مورد داشتن لوازم خاص یا اجناس خارج از حد متعارف. قضیه تمام شد و او هم امضا کرد. 

البته بعضی از کارکنان که اسمشان کاسب نبود، اما دقیقا کاسبی میکردند!! 

۳- برای گرفتن (بیچک) مدارک کاپوتاژ و برگه اظهارنامه را ارائه کردم و با کمک رایانه این کار هم با زمانی حدود ۳ دقیقه تمام شد. 

۴- بیچک به امضای بازرس و مسوول شیفت رسید و منهم با ماشین به سمت در خروجی حرکت کردم.  

۵- پیچک را به نگهبانی درب ورودی اصلی دادم و او هم گفت: به سلامت. 

ما هم با دعای خیر ایشان به سلامتی از گمرک خارج شدیم و به سمت آستارا حرکت کردیم. 

 

الان در آستارا هستم و همراهان هم در بازار!  ارز خارجی تمام شد،‌ پول ایرانی که هست! 

ترک عادت هم موجب مرض است. حدود ۲۰ روز است که عادت به گردش و خرید پیدا کرده اند و منهم که هیچ!! 

بنده از موقعیت استفاده کردم و در یک کافی نت که حدود ۱۰۰۰ متر از بازار ساحلی دورتر است و در بازار شهید مطهری قرار گرفته، مشغول ارسال هستم. 

اگر بتوانم میخواهم امشب تا بندر انزلی و احتمالا محمود آباد بروم. 

  

شب قدر هم نزدیک است. برای حسن ختام یک قطعه شعر که از روی تابلو داخل موزه توپکاپی استامبول نوشته ام برایتان میفرستم. 

  

 دور تابلو با خط نستعلیق شعر زیر: 

 

در عین علی سر علی الاعلی است/ در لام علی رمز ولی الوالاست/ 

در یاء علی نکته حی القیوم/ از نور خدا نور علی هم پیداست/ 

 (محمد عزیز رفاعی پنجشنبه ۱۹ صفر ۱۲۲۸ )

 

 در وسط یاعلی به خط نستعلیق و قلم پارویی به صورت آئینه ای نوشته شده. 

در گوشه های کار (بالا) از راست به چپ کلمات الله -  محمد (پایین) راست به چپ حسن و حسین و بالا در وسط بالای یاعلی و میان الله و محمد، کلمه فاطمه نوشته شده که هریک داخل دایره ای که تذهیب کاری شده است، قرار دارد. 

در حاشیه خارجی تابلو هم ناد علی مظهر العجائب/تجده عونا لک فی النوائب/کل هم و غم سنجلی/بولایتک یا علی یاعلی یاعلی/ 

  این تابلو داخل یک سالنی قرار داشت که از در و دیوارش محبت علوی و تشیع تراوش میکرد و یک قاری با صوتی زیبا در داخل مجموعه قرآن تلاوت مینمود. این رسمی است که از حکومت عثمانی تا کنون در این مجموعه که قبلا کاخ حکومتی بوده و الان موزه شده است، رعایت میشود. 

 

یکی از جاهایی که واقعا گریه ام گرفت همین جا بود. مردم میآمدند و میرفتند و نمیفهمیدند که چه چیزهایی روی تابلوها و چه نمادهایی توی گنجه ها قرار گرفته است! 

توضیحات اصلی را در یک فرصت کامل برایتان خواهم نوشت. 

در این شب عزیز یاد ماهم باشید. سعی کردم، نه یعنی مجبور شدم و آن هم از جانب خدا و عنایت مولانا بود که بتوانم شبهای قدر را در ایران باشم و حال و هوای خاص آن را بدست آورم. 

چون نمیدانم اگر در آنطرف و طبق برنامه ریزی قبلی احتمالا آناتالیا میبودم. چه میشد؟ 

بهرحال ما که در حالت تمول بیشتر به یاد خدا بودیم و در حالت بی پولی به غیر خدا توسل کردیم. و البته او هم از اولیای خدا بود.  

حضرت مولانا، روحش در همه مراحل با ما بود. چونکه منهم در خیلی از مواقع به یادش بودم و اصلا این سفر برای دیدار او بود. ولی خب انسان در سفر باید گاهی اوقات نیز با سایر همراهان، همراهی کند و از توقعاتش بگذرد. اما با خواندن مثنوی در مسیر و اوقات استراحت سعی میکردم خود را از هوای مولانا و روحیات او جدا نکنم. 

مطمئن بودم و برایم قطعی شد که مولانا نیز مخلص اهل بیت و شیعه علوی بوده است. حالا دیگران هرچه میخواهند بگویند! 

اصلا امکان ندارد کسی در باره حضرت بگوید و بنویسد و محب او در دلش نباشد. آنهم با این قدرت! که شعر شهریار در برابرش هیچ است. 

...آن شاه که با دانش و دین بود علی بود/ مسجود ملک ساجد معبود علی بود/ 

 بهرحال، 

امشب، رحمت دوست، مثل رود جاری است./ 

اگر حالی به شما دست داد و دلتان لرزید یا بغضتان ترکید/ 

ما هم محتاج دعا هستیم./  

هرچند که در ماهی که شماها دهان، زبان و جوارحتان را بسته بودید. خدا هم برایتان شیطان را محدود کرده بود. ما به سلامتی همه چیز را رها کرده بودیم! و فقط قلب را نگاه داشتیم. و با شیطان هم گاهی طرح رفاقت ریختیم!  

اما داخل ایران هم زیاد به نظر نمیرسد شیطان محدود شده باشد!! 

هرچه در آن طرف به سرعت مساجد دیده میشود، اینجا باید با چند چشم دنبال آن بگردیم! 

وضع آدمها هم که لازم به گفتن نیست. 

بیخیال! بهتر است دیگر غیبت نکنم. و در فرصتی که آینده بدست میآورم. ادامه مطالب را مینویسم. 

 

نظرات (1)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.
سلام بر شما ؛ دقیقاً این تابلو را منم دیدم ، کل موزه به کنار این تابلو به کنار ... چند دقیقه ای مات و مبهوت فقط به این تابلو نگاه می کردم و کلی کیف کردم.یا علی.
یکشنبه 6 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 02:19 ب.ظ
امتیاز: 0 0