X
تبلیغات
رایتل

گشت و گذار

به سوی شهر وان و ایران

از دیاربکر به سوی وان رهسپار شدیم. 

این مسیر تا شهر بتلیس حدود ۳۸۰ کیلومتر است. راهی است که از داخل دشت با تپه های کوتاه و با شیب ملایم میگذرد. دو طرف مسیر کشت گندم، و زراعت دیم و آبی دیده میشود. 

بعضی نقاط نیز باغهای مرکبات در وسعت زیاد دیده میشود. راستی یادم آمد یکی از محصولات مهم در منطقه قونیه، تولید شکر است و شکر قونیه معروف است. 

بتلیس یک شهر زیبا در حاشیه دریاچه وان است. از داخل شهر فقط عبور کردیم و چند عدد (اکمک) یعنی همان نان خودمان، سه عدد نان به قیمت ۲ لیر خریدیم. نانهای خوبی است مخصوصا آنهایی که گرد است و کمی هم ضخیم، اسمش را نمیدانم ولی ماندگاری خوبی دارد. 

شهری نسبتا تمیز و مردمانش هم کرد و با همان خصوصیات کردها. 

بقیه مسیر از تقریبا از کنار دریاچه وان میگذرد و تا شهر ادرمیت حدود ۱۳۰ کیلومتر است و از آنجا تا وان هم تقریبا ۱۵ کیلومتر. 

ساعت ۵ بعدازظهر به وان رسیدیم. علی رغم تعریفهای قبلی،‌شهری است با مغازه های شیک و خیابانها و کوچه ها و پیاده روهای افتضاح!! 

تمام مغازه ها تابلوهای (اندریم) یعنی تخفیف و تا ۸۰٪ زده بودند. ولی چه فایده که جیب ما پاکتر از ریش شماست! دریغ از یک پاپاسی! 

در شهر چرخ زدیم. فقط در ورودی تابلوهای راهنمای مسیر بود و در دیگر نقاط شهر هیچ! 

شهر به صورت نیمدایره ای گسترش پیدا کرده مثل یک قطاع دیسک که خیابانهای فرعی آن همانند سکتورهای دیسک طراحی شده. از یک طرف به سوی جنوب شرقی و مرز رازی، از طرف دیگر به سوی شرق و مرز سرو از طریق اوزآلپ و از جانبی دیگر که شمال است، به طرف مرز شهر دوگوبایزید و مرز بارزگان و همچنین آغری، کارس و آردهان که به مرزهای ارمنستان  و گرجستان میرسد. 

نکته مهم اینکه در این شهر از هرکس آدرس بپرسید، یک جور به شما نشانی میدهد! خلاصه تا ما توانیستیم جاده خروجی سمت اوزآلپ را پیدا کنیم، ساعت ۹ شب شد.  

دل به دریا زدیم و حرکت کردیم تا بتوانیم صبح از مرز (۳ رو) خارج شویم. 

اگر اینجوری نوشتم برای آن است که درست تلفظ کنید. 

جاده معمولی و باریک ولی اسفالت آن در بیشتر مناطق سالم مانده بود. جاده در کنار مسیر راه آهن تهران - استامبول امتداد دارد. چون مرز  ۳رو تنها مرزی است که قطار از آنچا به سوی اروپا می گذرد. 

مطالب قبلی را از یک کافی نت در وان برایتان فرستادم. همان زمانی که به دلیل نشانی های غلط در این شهر کوچک و خراب گم شده بودیم. یک کافی نت پیدا کردم و تا همراهان برای خرید مایحتاج شام و صبحانه در بازارهای همان محله خرید کردند، منهم در کافی نت مشغول فرستادن بودم. 

اگر مشاهده میکنید که مطالب کمی قاراش میش است به دلیل عجله در ارسال، و فراموش نشدن جزییات بود. 

 

خلاصه به اوزآلپ که رسیدیم. هم بنزین به آخرهایش رسیده بود و هم ساعت حدود ۱۱ شب بود. 

در کنار پمپ بنزین که توالتهای تمیزی داشت و آب آشامیدنی هم در دسترس بود، توقف کردیم. 

جای شما خالی شام سفری خوردیم و با آرامش خوابیدیم، هرچند که در کنار ما تا صبح گروههای ارتشی و نظامی مشغول جابجایی و تحرک بودند.  

صبح از مسوول پمپ در خصوص راه و مرز ۳رو پرسیدم. گفت:‌ تعطیل است و درش قفل شده!! 

بدبختی یا خوشبختی! نمیدانم! 

باک بنزین را کاملا پرکردم و مسیر رفته را بازگشتم. اما اینبار در روز، جاده قشنگی است. یک دریاجه کوچک هم در مسیر است. ریل راه آهن درست از کنار دریاچه کشیده شده و آنهایی که با قطار به ترکیه میروند اولین آبی که خواهند دید همین دریاچه است و سپس دریاچه وان. 

به وان رسیدیم و با تجربه قبلی بدون سوال در مسیر شمال وارد جاده سمت دگوبایزید شدیم. از شهر مرادیه در مسیر مرزی و آن هم به دلیل فضولی خودم حرکت را ادامه دادم.این مسیر دارای مناطق کوهستانی با شیبهای حدود ۱۲ ٪ است. در بعضی نقاط هم بیشتر که ماشین به دنده ۲ و یک احتیاج پیدا میکرد. 

در دو نقطه متوقف شدیم و به بازرسی مدارک و ماشین پرداختند. و البته به دلیل خارجی بودن و اینکه روی ماشین تبلیغ تیم ترابوزان اسپرت را زده بودم. کلی با من کل کل کردند و راجع به برتری تیم وان نسبت به آن تیم به صحبت پرداختیم. با خنده و خوشحالی از هم جدا شدیم. 

این مسیر دارای کوهها و تپه های عجیبی است درست مثل فیلمهای تخیلی، صخره های آذرین با شکل و شمایل منحصر به فرد که از دور مثل تصاویر کرات دیگر است . با رنگهای مختلف که از سبز کمرنگ تا سبز سیر تغییر رنگ داده و گاهی هم به سیاهی میزد. 

رودخانه های پرآب و مسیر کوهستانی و نگرانی از دست رفتن زمان، ما را برآن داشت که بدون توقف تا دوبایزید برویم. 

حدود ساعت ۶ بعدازظهر به این شهر رسیدیم و با کمی توقف و استراحتی کوتاه به سوی مرز رفتیم. 

 

با اجازه یک استراحت مختصر و ادامه مطالب . 

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.